سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

82

قواعد صرف و نحو و روش تجزيه و تركيب (فارسى)

الف : آنكه از مصدر منقول باشد همچون : فضل . ب : آنكه از اسم ذات منقول باشد نظير : اسد . ج : آنكه از صفت منقول باشد مانند : حارث . د : آنكه از فعل مضارع منقول باشد مثل : شمر كه علم براى اسبى شده . ه : آنكه از فعل مضارع منقول باشد مانند : يزيد . و : آنكه از فعل امر منقول باشد همچون : اصمت كه علم است براى مكانى . 5 - علم مرتجل : آنست كه قبل از علميّت در معناى ديگرى استعمال نشده يا در صورت چنين استعمالى ، مستعمل فيه اوّلش مجهول و معلوم نيست مانند : سعاد ( علم است براى زنى ) و ادد ( علم است براى مردى ) . 6 - جمله : يعنى جمله‌اى كه علم براى معنائى قرار داده شده و آن بر دو قسم است : الف : آنكه در اصل مبتداء و خبر بوده مانند : زيد منطلق كه علم براى كسى نهاده شده باشد . ب : آنكه در اصل فعل و فاعل بوده سپس براى شخصى علم قرار داده باشند . نظير : قام زيد . 7 - مركّب : و آن علمى است كه در اصل دو اسم بوده سپس هر دو را بمنزله اسم واحدى قرار داده و علم براى كسى يا چيزى نموده باشند مانند : عبد الشمس . تنبيه : علم مركّب در صورتى كه تركيب مزجى بوده و به غير لفظ « ويه » تمام شده باشد همچون : بعلبك معرب است به اعراب غير منصرف و در صورتى كه با « ويه » تمام شده باشد مبنى است زيرا مركّب از اسم و صوت بوده و بدين ترتيب شباهت اهمالى به حرف دارد . لازم بتذكّر است كه بناء اين كلمات بر كسر مىباشد مانند : سيبويه قابل توجه آنكه قسم اوّل از مركّب هم چون بعلبك گاهى مبنى استعمال شده همان طورى كه قسم دوّم نظير سيبويه زمانى معرب باعراب غير منصرف مىباشد .